اين جا شكل ِ من شده كه خالي ام،نابَلدم با زندگي.
شكل ِمن كه خدايا عقلم بده لطفا.كه بيا و يك چند وقت ِزندگي ِمن واقعي باش.بزرگ و همه چيز فَهم.كه من دعا كردن ياد بگيرم و همه چيز خوب باشد و بَهار باشد و من تازه باشم .
وقتي نمي شود گفت،بايد بگذاري يك وقتي خودش سَر برود.يك وقتي كه حواست پرت ِ يك چيزي باشد، كه حرف هات را پرت كند بيرون كه اصلا بپاشد به همه جا ،يك نفر حواس ِمن را پرت ِيك چيزي بكند لطفا.

[برای دیدن تصویر بزرگ تر این جا را کلیک کنید]
يك جاهايي هستند توي ِدنيا،كه تو بايد براي ِنديدن خيلي زشتي هاشان يك شماره اي داشته باشي براي ِزنگ زدن.مثلا فاصله ي ِطالقاني انقلاب تا بعد از گشت ِارشاد .بعد آدم ِپشت ِاين شماره بايد بلد باشد كه صداش را با تو هماهنگ كند كه اگر مثلا حوصله يِ شادي شنيدن نداري بفهمد خودش و هي از اين سلام هاي ِصبح به خير ايراني نكند به تو.بعد بايد تمام ِغر غرو يي هاي ِتو را بشنود اصلا هم به روي ِخودش نياورد بعد ِشنيدنشان كه حالا مي تواند پروسه لذت بخش ِسخنراني كردن با موضوع ِزندگي ِمثبت را روي ِتو امتحان كند و حالش را ببرد لابد. تو با اين شماره و اين آدم ِپشت ِشماره،يك خوش-بخت اي.